تبليغاتX
انتخابات 1388

انتخابات 1388

نگاهی پیرامون اوضاع انتخابات ریاست جمهوری1388 در افغانستان !

حامد کرزی برای بار دوم ریس جمهور شد ، طبق وعده اش به محقق پنج وزارت را داد ، اما به هزاره ها چیزی نرسید .

از نظر محقق حق مسلم هزاره ها یک امتیاز است ، در حالیکه حق ، حق است نه امتیاز !

گارد بی سواد رادیو تلویزیون راه فردا از جانب محقق کاندید شورای ولایتی کابل شد .

طرح ساخت سرک حلقوی پنج سال قبل ریخته شد و حکومت باید انرا بسازد ،  محقق نباید سنگ افتخار آنرا به سینه  بزند .

محقق در منزل اش به جان معلم خانگی اش که یک دختر جوان بود قصد تجاوز  داشت ، اما توسط زنانش ، معلم خانگی  از معرکه نجات یافت.

محقق چرا نمی گذارد ، مردم خود کاندید مورد نظرشان را پیدا کنند ، آیا معامله گری مثل او  زره ای دلسوزی به مردم دارد ؟

در گذشته اقوام دیگر ، از هزاره ها برده و غلام ساختند ، حال محقق و خلیلی برای این کار آستین بالا زدند.

محقق از آرمانهای شهید مزاری سو استفاده می کند ، اولین کسی که ارمانهای شهید مزاری را زیر پا کرد محقق بود .

محقق سر پیاز یا کون پیاز که شب و روز برای کرزی دزدانه کمپاین می کند ؟!

محقق نه ترس از خدا دارد نه از هزاره ها ، ترس از خلیلی دارد که وزیر  هزاره به کرزی معرفی نکند.

 محقق با رای و حق هزاره ها قمار می زند ، این قمارباز همیشه بازنده خواهد بود .

محقق در مواقع خشم فوش ناموس به زیر دستانش نثار می کند.

بی ثبات ترین حزب سیاسی را محقق دارد

محقق از مناسبت های ویژه و مذهبی استفاده جویی می کند تا عقیده شومش را به هزاره ها تزریق کند.

دویدن های محقق برای محوه محرومیت های هزاره نیست ُ بلکه برای کسب موقف و مقام است .

محقق بیشتر از هر کسی تشنه ی قدرت است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 9:38  توسط نسل سوم  | 

مرگ سیاسی واخلاقی خلیلی - محقق

اسدالله جعفری

باپیوستن ذلیلانه ی خود پرستانه ،خلیلی ومحقق به حامد کرزی ونادیده گرفتن احساسات پاک خلق قهرمان هزاره ورهروان پیشوای آزادگان ،بابه ی ملت ،شهید مزاری ،

جامعه هزاره عملا وارد یک فاز جدید از سرنوشت خود شده اند واگر باز دنبال این خود پرستان بنده ریاست وشکم وزیر شکم بروند؛به فرموده شهید مزاری صدسال دیگر به عقب برمی گردیم ودوصد سال دیگر فرصت لازم داریم تا چنین فرصتی برای تعیین سرنوشت کرامت مندانه پیش آید والبته که معلوم نیست که چنین فرصتی پیش بیاید.

چرا تا دیروز محقق آری واکنون نه؟

باید درهمین ابتدا بگویم که این کمترین اصحاب قلم، تا امروز در مدح وثنای حاج محمد محقق،بسیار نوشته ام وصادقانه وعاشقانه هم می نوشتم که از آن نوشته ها هیچ پشیمانی ی ندارم والبته هیچ گونه چشم طمعی هم به ایشان نداشتم واکنون که در نکوهش محقق می نویسم نیز نوشتن از سر دشمنی وعقد وکینه شخصی نیست.اصولا وایمان من با هیچ انسانی دشمنی وعقد وکینه شخصی ندارم،دشمنی ودوستی من با کسی وکسانی،دایر مدار حق وباطل وخدمت وخیانت به ملت هزاره است.

لذا اگر تا امروز از محقق مدح وثنا گفته واز خلیلی واکبری نکوهش کرده ام وامروز از محقق نکوهش می کنم ودر رد محقق می نویسم ،فلسفه اش فقط وفقط ادای تکلیف به پیشگاه مکتب امام صادق،خلق قهرمان وپاک هزاره وپاس داشت خون شهیدان راه آزادی وعزت است.وخدایی ناکرده هیچ گونه دشمنی وشکر آبی در میان نیست وچنانچه اگر فردا وفردا ها این مدعیان رهبری به میان ملت برگردند وبه ملت خدمت کنند ومنافع ملت را فدای شهوت شهرت طلبی وقدرت خواهی خود نکنند وملت هزاره را برای رسیدن به منافع شخصی خود ذلیلانه وبی شرمانه نفروشند،باز این قلم با سربلندی وسخاوت مندانه در مدح وثنای خادمان صادق ملت خواهد نوشت.

سیاست چیست وسیاستمدار کیست؟

در دنیای سیاست ،ائتلاف واختلاف ها یکی از لازمه سیاست ورزی است اصلا سیاست ورزی یعنی پیوستن ها وگزیستن ها ،سیاستمدار زمانی یک سیاست دان وسیاستمدار است که بتواند پیوستن وگزیستن های خود را درست عیار کند وبه موقع به ائتلافی بپیوندد ودر موقعیت دیگر از آن بگسلد.

بنا بر این اصل فلسفه سیاست در دنیای امروز همین زمان شناسی قهر وآشتی سیاستمداران مردمی وبریده از خودپرستی است.

چرا پیوستن خلیلی ومحقق به کرزی ،

خیانت به جامعه هزاره است

پس اگر سیاست مداری وسیاست ورزی این است، چرا پیوستن خلیلی ومحقق به کرزی ،خیانت به جامعه هزاره است؟آیا این پیوستن عین سیاستمداری وسیاست ورزی نیست؟

پاسخ به این سؤال بسیار آسان است وپاسخ راست وپوست کنده اش این است که:

ما در سیاست ورزی شهید مزاری نیز همین پیوستن وگزیستن را داشتیم ویکی از علل شقه شدن حزب وحدت به دو جناح اکبری ومزاری همین ائتلاف ها واختلاف های شهید مزاری بود چنان که آقای اکبری در جلسه خصوصی در منزلش واقع در کوی صاحب الزمان گلشهر مشهد مقدس راجع به دوشقه شدن حزب وحدت ،همین ائتلاف کردن ها واختلاف پیداکردن های شهید مزاری را با همپیمانان پیشین وجدید، ذکر می کرد ومی گفت :چون مابا احمد شاه مسعود پیمان نامه امضاء کرده بودیم ومزاری با حکمتیار همپیمان شد.

یقینا محقق این پیوستن خود به کرزی را نیز به سیاست های شهید مزاری مستندخواهد نمود وآن سخن معروف شهید مزاری را تکرار خوهد کرد که:

«ماعاشق قیافه هیچ کسی نیستیم»چنان که قبل از این خلیلی نیز خود فروشی وبندگی خود به کرزی را مستند به سیاست شهید مزاری کردند ودر ملاقات معاویانه وعمرو عاص مأبانه خود با خانواده شهید مزاری اشک ... ریخت.

اما بین پیوستن وگزیستن شهید مزاری ومحقق وخلیلی به کرزی فرق های بسیار هستند که باید اصحاب قلم این مغلطه گری وسفسطه بازی این بندگان ریاست وشهرت وقدرت را برای خلق هزاره ونسل فردای جامعه تشریح کنند واز پیوستن وگزیستن های شهید مزاری با بازی گران سیاست آن روز گار وبندگی وبردگی این مدعیان رهبری هزاره امروز، رازگشایی نموده حق مداری شهید مزاری را با خود پرستی این مدعیان خدمت به هزاره،مقایسه نموده خورشید برهان رابر آن بتابانند تا رسواگردند هر آن کس که در او غش باشد.

خلیلی ومحقق زمانی به کرزی پیوستند که کرزی بزرگ ترین جنایات را علیه هزاره ها انجام داده است که نمونه بارز آن غائله کوچی گری سال گذشته وامسال است.

نمونه دومش باطل کردن رأی های محقق در چهار سال قبل می باشد.این جنایت طراحی شده کرزی ومعامله بی شرمانه خلیلی ومهر سکوت بردهان زدن شخصیت های متنفذ هزاره، بزرگ ترین خیانت وجنایت علیه هزاره بود چون که با باطل کردن رأی های هزاره های مهاجر ایران وهزاره های دایکندی ومالستان وبخشی از یکا ولنگ،رأی محقق به نصف تقلیل یافت ومتأسفانه همین رأی تقلیل یافته محقق را آمار حضور هزاره در افغانستان نامید وعملا هزاره ها را 15 در صد ساکنان افغانستان نامید وسهم خواهی هزاره ها را در قدرت سیاسی ومشارکت مدنی 15 درصد قائل شد ودیدیم که امسال وقتی خلیلی سه هزارهزاره را زیر خیمه لوی جرگه جمع کرده به کرزی فروخت تا چند روز بیش تر بنده وبرده کرزی باقی بماند،باکمال بی شرمی اعلام نمود که :

«چون کرزی 20درصد از مشارکت ما را در قدرت سیاسی واداری کشور قائل شده است ووعده داده که بهسود وجاغوری ولایت شود(در همان زمانی که خلیلی این سخن های خواب آور را بر زبان می راند ،کوچی ها سه هزار رمه را تا نزدیکی های خوات آورده بودند وکرزی حمایت شان می کرد تا ...)»

این بزرگ ترین خیانت خلیلی وکرزی به خلق هزاره است چون هزاره ها بیش از 30 در صد جمعیت افغانستان را تشکیل می دهند ودر انتخابات قبلی این را عملا نشان دادند اما با خیانت خلیلی وکرزی ،حضور 30واند درصدی ما به 15 در صد تقلیل یافت وامسال کرزی با خیانت خلیلی این 30 واند درصدی را به 20 درصد رساند.چه سخاوتی!!!!وچه لطف وکرامتی!!!!

شهید مزاری خواهان 30واندی درصد سهم خواهی در سیاست واداره کشور بود واما مثل خلیلی ومحقق با وعده یک چوکی وافتخار بندگی، از هدف مقدس خوددست برنداشت،حتا جان عزیز خود را برای احقاق حقوق سیاسی واجتماعی هزاره دادولی به آرمان هزاره پشت نکرد واز حق خواهی هزاره برای رسیدن به ریاست توأم بابندگی استفاده نکرد وحتا زینب کربلای نهضت خود را حسین وار فدای آرمان مقدس خلق هزاره نمود واورا بدون یک ریال پس انداز به خدا سپرد و خود بال شهادت گشد وسرخ روی پیش خدا رفت تا تاریخ هزاره سرخ روی باقی بماند.

آری اولین خیانت خلیلی همین بود که در برابر رأی های باطله محقق بندگی کرزی را در پیش گرفت وعده ی از قلم بدستان مزدور را اجیر نمود تا این نفر سوم شدن محقق را توجیه عمروعاصی کنند.

اگر خلیلی به خاطر منافع شخصی خود وعشق به ریاست وبندگی کرزی،در برابر باطل کردن رأی های محقق موضع می گرفت،محقق نفردوم می شد واز آنجا که بخشی از هزاره ها به دلایلی به کرزی رأی داده بودند،ومنطقه های که کرزی رأی آورده بود مشخص بود که چند در صد رأی کرزی از مردم هزاره بود ،این در صد رأی کرزی را با مجموع رأی محقق جمع می کردیم آمار دقیقی از حضور جامعه هزاره در افغانستان بدست می آمد .

خلیلی می توانیست این آمار را به گوش جهانیان برساند چون هم سایت دارد وهم هفته نامه،هم قلم بدستان مزدور دارد وهم بااطلاعات همسایه همکاسه است ومهم تر از همه این که خلیلی پول نامشروع بسیار دارد وخون بها ی هزاران شهید در جیب او می لولد وتمام سرمایه وپول حزب وحدت شهید راه عزت مزاری در حساب شخصی خلیلی جابجا شد.

همان پول وسرمایه ی حزب وحدتی که شهید مزاری به عنوان خون خدا به آن نگاه می کرد ویک ریالش را برای زینب کودک ومعصومش خرج نکرد وحتا قامت خمیده ودستان ترک بسته مادر نیز نتوانیست ایمان مزاری را به عطوفت وادارد تا ریالی از آن پول وسرمایه حزب وخون بهای شهیدان هزاره را،برای مادر،(که مادر را به دستور خدا مثل خدا دوست داشت)خرج کند ویک بوتل واسلی بیخرد تا مادر بردستان ترک بسته اش بیمالد!

یقینا اگر شهید راه آزادی وحسین کربلای نهضت حق خواهی هزاره وقومیت های محروم، مزاری، زنده بود ،حضور30واند در صد ی ما را در افغانستان ثابت می کرد چون او انسان از خود رسته وبه خدا پیوسته بود ومثل خلیلی ومحقق بنده ریاست وچوکی نبود وبرای همین امروز یاد ونام مزاری بانام خدا ومحمد(ص) وعلی وحسین(ع)توأماً،برزبان ودل خلق هزاره جاری است وتا روز قیامت نیز مزاری وخدا ومحمد(ص) وعلی وحسین(ع) برزبان و دل هزاره هستند.چون همان گونه که حسین برای بقای اسلام از همه ی هستی خود گذشت مزاری هم برای بقای کرامت مندانه خلق در راه خدا وهزاره ی پیروی علی وآل علی(ع) ،همه ی هستی خود را داد وجان شیرین خود را قربانی کرد تا هزاره به عزت مدنی وکرامت انسانی دست یابد.

او حتا برای زینب عزیز،مادر خورشید سیرت وهمسر همرز مش فقط وفقط یک ریال هم در بانگ ها پس انداز نکرد چون او به زینب های هزاره می اندیشید نه به زینب رسته در باغ وجودش بلکه او به زینب های می اندیشید که گل های خوش بوی باغ ایمان وآر مانش بودند.

آدم وقتی بنده ریاست وچوکی شد مثل، «تیسو »در فیلم افسانه جومونگ،هرذلت وزن بارگی را قبول می کند وحاضر است پدرش را زندانی کند وبرادرش را به دشمن به بیگاری وبردگی بدهد چنان که خلیلی سه هزار هزاره را به دشمن هزاره فروخت تا خود بنده شاکری برای کرزی باشد.

این هزاره فروشی خلیلی در حالی است که:

حضور هزاره در نهاد های دولتی(نه در موسسه های خارجی وغیر انتفاعی)کمتر از 12 در صد است.

ولایت بامیان که چند برابر ولایاتی چون پکتکا ،مساحت وجمعیت دارد ، بودجه اش به اندازه پکتکا است وحق فرستادن نماینده به مجلسین نیز همان حکایت را دارد.

دایکندی در فقر وبی عدالتی می لولد وفرزندانش را می بلعد.

مالستان محروم ترین مناطق کشور است.

جاغوری هنوز یک منطقه زیر خط فقر است.

بامیان سرک هایش بجای اسفالت کاگل می شودویکاولنگ را سیلآب می برد وکسی خبر نمی شود.

از کل کمک های جهانی 5/2 در صد هم نصیب هزارستان نشده است.

عمران وآبادانی هزارستان وعمران ِ زیر ساخت های اقتصادی وصنعت در هزارستان به نیم درصد نمی رسد.

حضور هزاره در اردوی ملی منحصیر در مناطق جنگی می باشد.

از کل بورسیه های دولتی(نه بورسیه های موسسه های خارجی)به کشور های خارجی سهم بچه های هزاره 3درصد است.

از کل بورسیه های مقطه دکترا به کشور های امریکا واروپا سهم دانشمندان هزاره به دوونیم در صد هم نمی رسد.

از مجموع سفیران افغانستان چند نفر هزاره سفیر هستند؟

بودجه عمران راه کابل –غزنی وبامیان همیشه گم می شود.

غائله کوچی گری سال گذشته دربهسود ،پایان نیافه ،غائله جدید آغاز شد ومعلوم نشد که سال گذشته بر ساکنان بهسود چه گذشت،خسارات واریده بر مزارع ومواشی آنان چه قدر بود،شهیدان بهسود بی نمام ویاد بود فراموش شدند چنان که سه هزار مجاهد هزاره در مزار مفقود شد وکک خلیلی ومحقق هم ونگزید.

هرسال میلیون میلیون بودجه دولتی ببهانه گرامی داشت قهرمان ملی مصرف می شود اما تا هنوز دولت کرزی یک ریال برای شهید ملی ،شهید مزاری مصرف نکرده ویک مجلس بزرگ داشت نگرفته است با این که ما سه شهید ملی تصویب شده در هیئت وزیران داریم ولی فقط برای یکی از این سه، سال یاد گرفته می شود ومیلیون میلیون افغانی از حق یتیمان وبیوه زنان وخانواده شهدا فدای یک... اما بر این ظلم آشکار واجحاف روشن از جانب خلیلی یک اعتراضی درحد حرف وشعار هم ندیدیم .

یادیده باشیم که برای عمران مرقد شهید مزاری کاری انجام بدهد ویا برای مزاری یک کنفرانس علمی برگزار کرده ،یا یک موسسه عام المنعفه بیاد مزاری ایجاد کرده ،یا کتابی در تفسیر اندیشه ها وآرمان های شهید مزاری چاپ کرده ،یا یک موسسه آموزشی بنام شهید مزاری راه انداخته ویا یک نهاد مزاری شناسی ایجاد کرده باشد.

آقای خلیلی: این ها ی که برشمردم اگر دروغ وافتراء هستند؟ آمار دقیقش را منتشر کنید واز طریق هفته نامه وسایت خود به مردم هزاره اطلاع بدهید وبا سربلندی بگویید :این های که نوشته می شوددروغ است.

اگر من دروغ می گویم پس لیست بورسیه های بچه های هزاره را که از طریق بورسیه دولتی(نه بورسیه های موسسه های کمک رسان خارجی)برای تحصیل به کشور های امریکا واروپا رفته باشند منتشر کنید.

لیست سفیران هزاره را به نشر سپارید.

لیست مدرسه های را که دولت کرزی در مناطق هزارستان ساخته است نشر کنید.

دولت چند بیمارستان درهزارستان بناکرده است؟

برای عمران هزارستان چه پروژه ی را به سامان رسانده است؟

برای خانواده های شهدای هزارستان چه تسهیلاتی را قائل شده است؟

چراهنوز غرب کابل درغربت می سوزد واز آب وبرق دولتی خبری نیست؟

چرا هزاره های هرات هنوز نمی توانند یک هزاره هراتی باشند واز هرات تذکره بگیرند؟

آیا این تبعیض ونژاد پرستی دردوران حکومت کرزی ،مصداق همان بی عدالتی وظلمی نیست که مزاری برای نابودی آن وجهت استقرار عدالت اجتماعی مبارزه کرد وسرانجام جام شهادت را نوشید؟

مگر مزاری سه سال مقاومت غرب کابل را برای چه برشانه های فرزندان هزاره برپا نگهداشت؟برای اثبات موجودیت مدنی ما بود یا برای روزه ونماز ؟

کسی باروزه ونماز ما کارنداشت .واتفاقا ما هرچه نماز بیش تر بخوانیم ودایم الصوم باشیم وچون گوسفندان سر به زیر،هیچ کس باما مخالفت ندارد وبسیار هم عزیز مان می دارد.چنان که شما ی آقای خلیلی شب نماز هستید وبه قول حسین عالمی همیشه نماز جعفر طیار می خوانید.اما در برابر کرزی بنده وسربزیر هستید چه قدر شما را عزیز می دارد وحتا شما را کاکای نور چشمانش «میر ویس»می نامد .

مگر مزاری سه سال مقاوت غرب کابل را برای چه با اشک چشمان خدابین زنان هزاره،طوفانی وبنیان کن نگهداشت، تا بنیان ستم را برکند وجامعه ی از نو بنانهد؟

آیا فقط برای این بود که خودش روزی وزیر ومعاون شود وفرزندش دبیر فلان سفارت باشد؟یابرای این بود که هزاره ی« نوعی» ازهمه ی مواهب خداداد افغانستان بهره داشته باشند وحقوق مدنیش با حقوق مدنی دیگر شهروندان مساوی وبرابر باشند.

مزاری برای این نهضت نکرد که در کابل ، هزاره بتواند دستباز نماز بخواند. چون این حقوق را آقای محسنی هم گرفته بود ونیازی به سه سال مقاومت غرب کابل نبود.

مزاری برای این با احمد شاه مسعود دشمن نشد که مسعود نمی گذاشت هزاره ها روز روشن برای امام حسین عزاداری کنند ومسجد بسازند ویا ... مزاری با مسعودِ همپیمانش برای آن دشمن شد وسه سال برسر او فریاد زدکه مسعود حقوق مدنی وهویت شهروندی وعزت ملی هزاره را قبول نداشت. همان عزت وکرامت مدنی وانسانی را که یزید از امت اسلامی گرفته بود وامام حسین برای احقاق آن حقوق امت اسلامی قیام سرخ کربلا را برپا کرد واگر نه یزید با نماز وروزه وآقایی وپیشوایی بی درد سرامام حسین کاری نداشت.واگر امام حسین با یزید وسیره یزید کاری نمی داشت ،یزید دست امام حسین را هم می بوسید وبعنوان فرزند زهرا ونوه رسول اعظم، امت اسلامی را گوسفند وار بر گرد خانه امام حسین(ع) به طواف وامی داشت.

مزاری هم با مسعود برای همین دشمن شد وسه سال خارچشم واستخوان در گلوی مسعود بود.چون که مسعود وربانی مثل یزید کرامت انسانی وحقوق مدنی ما را قبول نداشتند والبته که نماز وروزه ومسجد وحسینه وامام حسین منهای مبارزه وجهادما را قبول داشتند ودیدیم که مسعود وربانی با نماز خوانان وفرزندان امام حسین جامعه ی ما همپیمان شدند تا بتوانند با همین نمازخوانان وفرزندان امام حسین، نهضت حسینی مزاری را در هم شکنند وروح امام حسین وفلسفه قیام سرخ امام حسین را از هزاره بگیرند واز هزاره یک شیعه حسین گوی یزید پرست بار آورند .

نه نهضت امام حسین برای زکات دادن،خمس جمع کردن،باز بودن مساجد...بود ونه نهضت شهید مزاری برای حقوق دینی مردم هزاره .نهضت امام حسین وشهید مزاری برای استقرار عدالت اجتماعی وپاس داشت کرامت انسانی بود.وقتی عدالت اجتماعی استقرار یابد وکرامت انسانی پاس داشته شود،حقوق دینی هر انسانی محترم است واز حقوق لازمه حق شهروندیش می باشد.اصولا دینی منهای عدالت اجتماعی وجود ندارد چنان که خود خدا هم فلسفه ارسال رسل را در قرآن همین استقرار عدالت اجتماعی وتوحید انسانی ذکر می کند: سوره حدید

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ (٢٥)

از دیگر آیاتی که از عدالت اجتماعی سخن می گوید این آیه سوره آل عمران است که دشمنان استقرار یافتن عدالت اجتماعی را به عذاب خدا بشارت می دهد:

إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (٢١)أُولَئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ (٢٢)

آیه سوره اعراف است که اصل عبادت را استقرار عدالت اجتماعی معرفی می کند:

قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ (٢٩)

مزاری برای استقرارهمین نوع از عدالت اجتماعی وکرامت انسانی نهضت کرد ومقاومت نمود وجام شهادت را نوشید.

ولی ...

اما متأسفانه اکنون نوبت محقق فرارسیده است .

او که تا امروز ناجی هزاره بود وسال گذشته با خلق حماسه، فرمان روای قلب مردم هزاره شد.

او که با کاندید شدن در دوره قبل ،غرور وکرامت انسانی هزاره را به نمایش گذاشت.

اوکه با سخنرانی جسورانه وبی غل وغش خود در میان تظاهرات کنندگان غرب کابل ودرمیان آوارگان بهسود،یاد آخرین سخنرانی شهید اقالیم قبله وتوتم قبیله پرومته قومیت های به زنجیرگشیده شده،مزاری بزرگ را زنده کرد وتاریخ باردیگرصدای مزاری را از حلقم او شنید.

او که در برابر نابرابری ها چون شیر می غرید

چون دریا طوفانی می شد

از خشم مقدس چون آتش فشانی سر به عصیان می زد وگدازه های خشم مقدسش تا گلوگاه خورشید قد می کشید

او که به ادعای خودش چوکی را برسر کرزی کفته بود

او که دربرابر اشرف غنی قامت غیرت آراسته بود

اما چرا این بار از امتحان سرفراز بیرون نیامد.

چرا دوباره به همان چوکی طمع ورزید که روزی آن را بر سر فرعون زمان کفته بود

چرا در برابر وسوسه شیطان انسی وجنی ابراهیم وار ومزاری سا، کارد برگلوی اسماعیل نفس درنکشید.

چرا فرمان روایی بر قلب میلیون میلیون انسان پاک را درپای بت هزار چهره سیاست وبندگی کرزی ریخت وازسریر عزت بر حضیض ذلت هبوط کرد.

محقق اگر هیچ چیزی هم گیرش نمی آمد خدایی کردن بردل های پاک خلق هزاره او را بس بود.

محقق با رفتن در اردوگاه کرزی، خلیلی را نیز تبرئه نمود وتمام عمل کرد های گذشته خود را خط بطلان کشید.

محقق تادیروز شعار می داد که اگر کرزی دربرابر ظلم کوچی ها موضع نگیرد یک رأی هزاره بر او حرام است واکنون خود از پیش مرگان کرزی شده بدون آنکه برای مردم امتیازی بگیرد واحقاق حق شده باشد.

محقق نشان داد که مثل خلیلی به دنبال اتفاء شهوت ریاست است وشعار هزاره گرایی فقط یک دام رنگا رنگی بیش نیست.

محقق اگر رسما اعلام نکند که بهاء رفتنش به اردوگاه کرزی چیست وبرای چه در کنار کرزی رفته است،وتوافق نامه بین خود وکرزی را منتشر نکند،مردم هزاره اورا نخواهد بخشید.چون وعده سرخرمنی چند چوکی برای خویشاوندان محقق وچند سفارت برای چند بله قربان گوی محقق چیزی نیست که احقاق حقوق هزاره باشد.

خواسته های هزاره همان خواسته های شهید راه عدالت وحق ،مزاری است وخدا را شکر که احیای هویت مزاری از دست برد تحریف گران تاریخ مصون مانده ودر دست رس همه ی هزاره ها است وسند گویا از خواسته های مدنی هزاره.

خواسته های هزاره ها مشارکت عادلانه ی همه اقوام ساکن افغانستان در اداره کشور است.

اکنون حضور هزاره ها وازبک ها در بدنه دولت وادارات کشوری کمتراز 12 درصداند.

اگرمحقق وخلیلی نماینده کل هزاره اند وهردو درکنار کرزی هستند وازبک ها هم بتبع هزاره ها کنار کرزی هست،چرا فهیم معاون اول باشد؟مگر او یک نفربیش تر است؟

طرفداران ربانی با اونیست

شورای نظار وبرادران مسعود با او نیست

جناح اسماعیل خان با اونیست

جبهه متحد حزب تمام تاجیک با او نیست وادعای ریاست جمهوری دارد ومعتقد است که تاجیک ها به کاندید ایشان رأی می دهند.

جناح چپ تاجیک با فهیم نیست

نخبگان تاجیک با فهیم نیست

پس بر چه اساس او باید معاون اول باشد ولی خلیلی دربان دوم کرزی،محقق ماشین شوی کرزی ورشید دوستم کفش واکس زن کرزی؟

این است خدمت به هزاره وازبک؟

این است سهم خواهی هزاره وازبک؟

یک فهیم باید معاونت اول را بنام تاجیک صاحب شود وتاجیک ها در روز روشن بگویند که هیچ تاجیکی به غیر از کاندید تاجیک ها رأی ندهند.

اما هزاره وازبک مدعیان رهبریش برای دربانی،ماشین شویی وکفش واکس زنی کرزی چه ذلت وخواریی را که نمی پذیرند.

آخر این نهایت ذلت نیست؟

کجاست تدبیر سیاسی؟چه شد غرور ملی؟

کجا رفت آن آرمان بلند عدالت خواهی مزاری؟

چه شد آن همه شعار حق خواهی این مدعیان دروغین رهبری؟

آن همه ،شعار دادن های این رهبران ،همه حرف مفت بود ویا بازی با عقیده وایمان مردم؟

خلیلی ومحقق با دوستم می توانیستند به کرزی بگویند وقتی هزاره وازبک در کناری هرنامزدی باشد او برنده نهایی است وبه رأی قوم رقیب نیازی ندارد. ما زمانی درکنار تو می آییم که معاون اول ودوم از آن هزاره ها وازبک باشند وهزاره وازبک به اندازه حضور اجتماعی شان در مشارکت سیاسی واقتصادی کشور سهیم باشند ودیگر بر این دو ملت ظلم وستم نشود .

محقق ودوستم می توانیستند تاریخ را دیگرگون سازند ومسیر سیاست مبتنی برتبعیض را عوض کنند.

درصورتی که خواسته های مدنی محقق ودوستم را هیچ نامزدی قبول نمی کرد،می توانیستند ،به هزاره ها وازبک ها اعلام کنند که ما خواسته های برحق شما را با این نامزد های ریاست جمهوری مطرح کردیم،چون به خواسته های شما پاسخ نداد، ما با هیچ کسی ائتلاف نمی کنیم ودوملت هزاره وازبک خود شان تصمیم بگیرند که شرکت می کنند ویاشرکت نمی کنند.

در آن صورت هزاره وازبک می دانیستند که چه کار کنند وفریاد عدالت خواهانه شان را چه گونه ابراز دارند ودنیارا بر انحصار طلبان شب کنند.

اکنون با پیوستند این سه نماد از هزاره وازبک خلق هزاره وازبک، نمی توانند هیچ اعتراض مدنی بکنند.

اگر چنانچه با یک بازی سیاسی کرزی عمدا رأی نیاورد یا در روز های آخر به نفع کسی کنار رود (همان که گل آقا شیر زی با احمد ضیاء مسعود کرد)ویکی ازناسیو نالیست های افراطی دوقوم دیگر رأی آورد آن وقت نصیب هزاره وازبک چه خواهد بود؟

اما کنگره وحدت هزاره ها

باتوجه به پیش آمد های این چندسال اخیر ودورویی رهبران سیاسی هزاره

بر بزرگان،روشنفکران وعالمان هزاره لازم است که در سددایجاد یک کنگره وحدت هزاره ها باشند واین کنگره تنها مرجع تصمیم گیری هزاره باشد ورهبر سیاسی وزعیم دینی هزاره را همین کنگره بر گزیند.

این کنگره باید دارای یک اساس نامه جامع باشد که از جمله بند های اصول آن اساس نامه این باشد که:

1 – رهبر هزاره از میان کسانی برگزیده شود که دارای تحصیلات عالی دانشگاهی ویا تحصیلات عالی حوزه وی در سطح اجتهاد،امین،پارسا،مدیروشجاع باشد.

2 – رهبر ی که برای اداره جامعه هزاره برگزیده می شود،حق ندارد خود ویافرزندانش پست دولتی برگزیند.

3 – دارایی رهبری وبستگان درجه اول ودوم رهبری قبل ازانتخاب وبعد از انتخاب ثبت وبررسی شود.

4 – تمام احزاب سیاسی وتشکلات دینی وفرهنگی جامعه هزاره زیر نظر رهبر برگزیده کنگره وحدت هزاره باشد.

5 – رهبری هزاره حق ندارد عضوحزب خاصی باشد.

کنگره وحدت هزاره ،باید در برگرنده همه ی هزاره های ساکن در افغانستان باشد وبا هزاره های ساکن در کشور های خارج تعامل داشته ودارای نمایندگی های در سراسر جهان باشد.

البته این کنگره وحدت هزاره ،می تواند از تجربیات کنگره ملی درهند،مجلس اعلای شیعیان در لبنان وشورای سراسری کرد ها در جهان ،استفاده نموده دارای استراتژی کارآمد باشد وراهکار های راهبردی برای ارتقاءکمی وکیفی جامعه را ارائه دهد.

اصولا بهره برداری از عقل جمعی وخرد بشری یکی از اصول تعالی وتکامل جوامع بشری می باشد وهرجامعه ی که از این اصول تخطی کند سقوط او به کام استبداد وسرانجام به دره نیستی، حتمی می باشد.

پس جامعه هزاره اگر می خواهد دارای عزت اجتماعی وجایگاه بایسته وشایسته ملی وبین المللی باشد، چاره ی ندارد جز این که از این اصول پیروی کند.

چنان که اگر هزاره دارای چنین کنگره ی بود وبر جریان های سیاسی وشخصیت های سیاسی هزاره نظارت می داشت ،امروز دو شخصیت بزرگ سیاسی هزاره جناب آقای خلیلی ومحقق در دام استبداد وخودکامگی در نمی غلتیدند.

حقیقتا جامعه هزاره نمی تواند از وجود این دو شخصیت بی نیاز باشد.

در این که حضرات خلیلی و محقق ازبزرگان هزاره بوده وخواهند بود هیچ جای شک نیست .

ولی وقتی همه ی روشنفکران وعالمان دین فقط بله قربان گو باشند وبه طمع نام ونانی بردرگاه بزرگان چون خلیلی ومحقق سجده برند،معلوم است که این بزرگان هم در کام استبداد وخودرأیی گرفتار می شوند وبالاتر از بینی مبارک را نمی بینند.

این خود رأی ی واستداد پیشگی خلیلی ومحقق قبل از آن که زایده ذهن خود شان باشد محصول کرنش های شیطان صفتانه روشنفکران وعالمان دینی بله قربان گویی هستند که هرصبح وشامی به سوی در خانه ی خلیلی ومحقق نماز می برند

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 10:11  توسط نسل سوم  | 

بدون شرح
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 12:5  توسط نسل سوم  | 

بدون شرح
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 12:4  توسط نسل سوم  | 

قلدران بی هدف و معامله گران شرنوشت مردم

بانزدیک شدن زمان انتخابات ما شاهد بسی شگفتی ها بوده ایم. این شگفتی ها و غرایب بسی خجالت آور و شرم آوراست که عفت قلم اجازه نمی دهد تا همه آنرا به رشته تحریر دراوریم.

همه میدانیم که در افغانستان هویت های قومی حاکم بوده و از هویتی به نام ملی به جز در شعارهای میان تهی و فریبنده خبری نیست .زمامداران کشور درطول تاریخ از تعدد ملیت ها و تعدد زبان ها ودین داری مقلدانه  بهره برداری های سیاسی ،شخصی و سلیقه ای نموده اند.

عامه مردم در طول تاریخ از دو عنصر زهرناک یعنی جهل و فقرکه میراث ماندگار نظام های استبدادی وبی فرهنگ کشوربوده  رنج فراوان کشیده اند. این دو عنصر حضور خیلی قوی و برجسته درمیان مردم داشته و وسیله ای بوده برای توجه شهوات و قدرت طلبی های  قلدران بی هدف و بی آرمان.

وقتی به سیاست بازی های امروز این قلدران  در آستانه انتخابات  نگاه میکنم درمیبابیم که  هیچ کدام این عناصرمعامله گر و قدرت طلب هدفی بجر از زراندوزی و جاه طلبی ندارند. آنها از جهل و بیخبری مردم برای رسیدن به قدرت و پرکردن جیب های شان سوء استفاده میکنند.

جامعه بی علم جامعه بی هدف و مرده است. درجامعه ایکه تفکر و جود نداشته باشد و اکثریت مردم سعادت حال و آینده ، دنیا و آخرت خود را در گرو خم و راست شدن ، آداب و شعایر ظاهری دینی  خود  بدون کوچکترین حضورقلبی و اعمال عملی صالحه ببینند، باید گفت که فاتحه آن مردم و جامعه از قبل خوانده شده است.  خداوند متعال   حضورفعال و آگاهانه  انسان در تعین سرنوشتش را  برترین عبادت میداند. مردم ما سرنوشتشان را رایگان در قدم معامله گران و قدرت طلبان و قارون صفتان گذاشته  اند.

دیده میشود که مردم ما بعد از سه دهه ویرانی ، جنگ  ، ونابودسازی تمام زیربناهای اقتصادی شان هنوزهم درخواب غفلت به سرمیبرند. هفت سال دولت کرزی که بهترین فرصت برای تامین صلح پیشرفت اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی در کشور دیده میشد همه به یاس و ناامیدی مبدل شد. دولت کرزی بااین همه ساز وبرگ نظامی جامعه جهانی نتوانست حتی یک گام مثبت در جهت فلاح جامعه بردارد. این هفت سال لجام گسیختگی اقتصادی فرهنگی سیاسی و اجتماعی باید مردم را ازخواب غفلت بیدارمیکرد ولی مردم ما هنوز که هنوز است نمی خواهند حاکم برسرنوشت خود باشند و یا حد اقل فکرکنند که منحیث یک انسان مسوول و آگاه چه راهی را درپیش گیرند.

امروز قلدرانی مانند مارشال فهیم ،محقق، دوستم عناصری اند که مانند خدای اقوام عمل میکنند وحاکمیت مطلقه و سیطره بل فعل خود را در تعین سرنوشت اقوام رقم میزنند.

  و هر دهلی را که آنها زند مردم نا خود آگاه برقصند.

کنار آمدن این عناصر بی خاصیت و جاه طلب با بی کفایت ترین زعیم کشور درطول تاریخ یعنی آقای کرزی دل هر خرمند ی را جریحه دار و هر چشمی را پر از اشک میسازد .

مارشال فهیم ، کرزی ،محقق، و دوستم کسانی اند که آگاهانه میخواهد فرهنگ فرزند فروشی و علف خواری را وارد قانون اساسی کشور سازند. اینها موجوداتی اند که  نمی خواهند درفش فساد بی عدالتی و بی فرهنگی  را فرود آورند بلکه حضور خود را دربرافراشتن و شانه دادن به آن بیشتر و بیشترمحکم احساس میکنند.

ای مردم ازخواب بیدارشوید ببینید که با سرنوشت شما چه میشود. این قلدارن بی آرمان همیشه خواست ها و نیاز های شما را وسیله زراندوزی و قدرت طلبی های شوم خود ساخته اند.

اگر بازهم دنبال این جاه طلبان معامله گرچشم بسته روان شوید بدانید که دین و دنیای خود را برباد داده اید و ندای شیطان را لبیک گفته و از صراط مستقم کناررفته اید.

اگر چشم خرد بازکنید و اندکی با خود فکرکنید به سادگی میتوانید اهداف مبتذل و پوچ این هرزه گو های معامله گر را دریابید.

اگر چشم خرد بازکنید خواهید دید که هسته مرکزی نفاق افگنی قومی زبانی سمتی نه در بیرون مرزها بلکه در داخل ارگ جناب کرزی میباشد.

آخر چرا سرنوشت خود را به دست فهیم ها دوستم ها و محقق ها و کرزی ها میسپارید؟

اگر همین گونه بی اختیار ، غیرمسوولانه و نا آگاهانه سرنوشت خودرا زیر قدم های قدرت طلبان و زراندوزان بگذارید ،آشکارا اصل انسان بودن خود را که همانا مسوول بودن آگاه بودن تان است زیر سوال برده اید و حیوان صفتانه و غریزه وار دنبال لقمه نانی رفته اید که هیچ گاهی شایسته  انسان مسوول ، محق و مکلف نیست.

آیا در طول هفت سال همین محقق نبود که دولت کرزی را به نفاق افگنی میان هزاره ها و کوچی ها متهم میکرد؟

آیا همین دوستم نبود که باهمه بی لیاقتی و بی دانشی خود را رهبر مردم مظلوم ازبک قلمداد میکرد و دولت کرزی را در قتل صدها ازبک در جوزجان متهم مینمود؟

آیا این مارشال فهیم نبود که خود راحامی مجاهدین جا میزد و سنگ دفاع از ارزش های جهاد را به سینه میکوبید و ارگ نشینان را متهم به مجاهد ستیزی مینمود؟

چه شد که این یکتا های قوم تاجک ازبک هزاره دست از همه ارزش ها و اهداف قبلی خود کشیدند و در یک معامله شرمگین و ضد انسانی  با دشمن خود کنار آمدند؟

ای هزاره خوب ببین که همین اکنون در بامیان یک طفل در اثر یک مریضی عادی و قابل علاج چه گونه بر اثر نبودن درمانگاه و بیمارستان  میمیرد.

خوب عمیق نگاه کن که هنوز هم در مغاره کوه مانند حیوان زندگی میکنی و اگر بازهم دنبال این قلدران رفتی بدانی که وجدانت را زیر پا کرده ای و رو به شیطان و پشت به خدا شده ای و حیوانیت  را به انسانیت ترجیع داده ای.

نباید سرنوشت و وجدانت را دربدل یک شکم نان و پول حرام در اختیار معامله گران خون و تریاک بدهی  چرا تصمیم آگاهانه نگیری که در آینده نزد و جدان و خدایت شرمنده نباشی.

خوب نگاه کن که کوهی از  نقد و انتقاد را این معامله گران به  دولت کرزی وارد میکردند. ولی  در یک ضیافت شام در ارگ همه را یک دو قمار زدند و در یک معامله گری شیطانی برای رسیدن به اهداف شخصی خود که همان قدرت و ثروت است  سر تسلیم به شهوات و حرص بی پایان خود نهادند.

دولت کرزی ازهمان آوان تاسیس مشروعیت قانونی خود را ازدست داده بود.  برای این که تنها رای مردم نمیتواند مشروعیت یک نظام را اعاده نماید .این عدالت گستری نظام است که میتواند مشروعیت نظام را قایم نماید. اصولی که نظام کرزی برآن استوار است عبارت اند از فساد ، بی عدالتی ، قوم پرستی ، بی قانونی . امروز مارشال حاحب ، محقق حاحب ، و دوستم صاحب از این ارزش های دولت کرزی به دفاع برخاسته اند و میخواهند تا این ارزش های ثروث زا و قدرت زا را که اشخاص معامله گرو بی هدف  را  به مسند کرسی شهوات و ثروت میکشاند حمایت نمایند.

ای مردم مظلوم و دنباله رو یکبار نیک فکرکنید که درطول زمامداری کرزی با همه توجه و کمک های جهانی چه تغیر مثبت را در زندگی خود ومردمت احساس کرده ای؟؟

آیا نظامی که خود مشغول شراندازی و نقاق افگنی است و سراپای آنرا فساد آلوده نموده ومانند سیبی میماند کاملا گنده شده وصد درصد باید دورانداخته شود ، قلدرانی که خود را نماینده گان شما جار میزنند حالا میخواهند این سیب گنده را که بوی بدش مشام کارگزاران اصلی آنها راهم مسموم نموده دوباره احیا نمایند.

چه فکرمیکنید آیا نیازی برای  بقای سیب پوسیده و گنده شده دیده میشود؟

چرا بجای کنار گذاشتن و دورساختن مکروب در فکر احیای دوباره آن باشیم ؟ نظام کرزی به مکروب جامعه مبدل شده است ضرورت است که برعلیه این مکروب کشنده که هشتاد در صد مردم را به کام  مرگ کشانده مبارزه سرسختانه نمایم و بر هر شکل و راهی که ممکن است آنر از جامعه و کشور خود دور کنیم.

آنهایکه میخواهند نظام کرزی را دوباره تقویت نمایید کسانی اند که در لجن زار و آب های کثیف گندیده  خوب رشد و نمو میکنند.

آنها قارون صفتی را در عصر جدید در بیخبری ،ناآگاهی و بی مسوولتی شما ودر لجن زاری که ارگ نشینان قوم گرا بنام  ساخته اند تجربه میکنند. چشم خرد بازکنید که  آخرین فرصت ها است که کم کم از دست میرود.

تاریخ معلم سرنوشت است از آن نیک بیاموزید.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 9:36  توسط نسل سوم  | 

 

پدیده ای به نام کرزی را می توان « أم الفجایع» تاریخ معاصر افغانستان نامید.

karzai_layingback

کشور ما بار دیگر انتخابات ریاست جمهوری را تجربه می کند و مردم ما این بار در میان دو انتخاب قرار  گرفته اند که یکی گذاشتن مهر تأیید بر زمامداری کسی است که از سراپای حکومتش فساد اداری، انارشی سیاسی، تخلف قانونی، تعصب قبیلوی، رزیلت اخلاقی، لجام گسیختگی امنیتی، اقتصاد مافیایی، امتیازات خانوادگی، رسوایی های مالی، بی آبرویی های بین المللی و انواع پلیدی ها می بارد؛ و دیگرش، باز کردن صفحۀ جدیدی در کتاب سرنوشت جمعی این ملت می باشد.

در این هفت و نیم سالی که گذشت فرصت بزرگی برای مردم افغانستان مهیا گردید که اگر حکومتی کار آمد و رهبری با کفایت می داشتیم هم به رفاه و آرامش  می رسیدیم و هم می توانستیم استقلال و تمامیت ارضی خویش را آهسته آهسته تأمین نمائیم، ولی چه کنیم که در اثر نادانی و بی کفایتی آقای رئیس جمهور و فساد اطرافیان بدنام ایشان، در کشور ما نه تنها کاری صورت نگرفت که بحای آن مردم امروز از بیکاری ناله می کشند ، از گرسنگی می میرند و افغانستان از لحاظ فقر و فساد و ترور و تریاک گوی سبقت را از همه گان ربوده است. سه دورۀ ریاست جمهوری آقای کرزی را می توان از فاسد ترین دوره های تاریخ مدیریت سیاسی در افغانستان به حساب آورد که در راستای اثبات این ادعا ارقام و آمار خود سخن می گویند. با آنکه در این دوره ها، جامعۀ جهانی با تمام نیرو در پشت این اداره ایستاد ولی به خاطر عواملی که از آن حرف خواهیم زد، هیچ کار مثبتی در این کشور صورت نگرفت.

مدیریت هفت و نیم سالۀ کرزی با انواع زشتی ها گره خورده است که مهمتر از همۀ آنها قانون ستیزی آن می باشد. تاریخ، حکومتهای قانون ستیز و زعامت های نظم گریز فراوانی را به یاد دارد ولی تا هنوز کمتر دیده شده است که زمامداری بیاید و قانونی را که خودش با تقلب و تزویر تصویب و توشیح نموده است، نسخ و فسخ نماید. تخلف در تدوین قانون اساسی و سپس پنجاه و چند تقلب در نسخۀ نشر شدۀ آن ، و بعد از آن نا دیده انگاشتن مکرر همان قانون خود ساخته که ذکر تفاصیل آن از حوصلۀ این مقال بیرون می باشد، مؤید ادعای ما است.

تخم زعامت سیاسی آقای کرزی از همان روز های نخست در رحم بی عدالتی ها کاشته شده بود. آخر چطور می شود کسی را که در کنفرانس (بن) دو رأی برده بود - و یکی از آن دو رأی هم مربوط به برادرش بود- بر کسی که 11 رأی به دست آورده بود ترجیح داد، و سپس با تمام دیده درایی ادعای مشروعیت و قانونیت هم نمود. کرزی در انتخابات گذشتۀ ریاست جمهوری افغانستان در حالی که در کنار «چینی» معاون رئیس جمهور امریکا ایستاده بود تقلب در انتخابات افغانستان و دادن چند رای از طرف یک رأی دهنده را تمرینی برای دموکراسی خواند و چینی بر جبین نیاورد.

ویژه گی دیگر این هموطن، افزون طلبی عمودی و افقی در پیکر قدرت است. به این معنی که ایشان هم در تلاش اند تا هم بر طول رهبری خویش بیفزایند و هم بر عرض آن. طول رهبری به این معنی که این بار تصمیم گرفته اند تا با ز هم رئیس جمهور شده و برای دوازده سال تمام بر شانۀ این ملت سوار شوند، و افقی به این مفهوم که قدرت هر چه بیشتری را در مشت خویش جمع کند.

کسانی که زندگی سیاسی آقای کرزی را از کنفرانس (بن) تا امروز در نظر دارند شاید متوجه بوده اند که تراکم و تکاثر جنون آمیز قدرت در چنگ خودش ، یکی از ویژگی های روانی او به حساب می آید. صلاحيتهاى این آقا عرصه هاى مختلف اجرائي ، تقنيني و قضايي را شامل می شود: قوماندانی اعلاى قواى مسلح افغانستان، صلاحیت تعيين وزرا، لوى سارنوال، رييس بانک مرکزى ، رييس امنيت ملي ، رييس هلال احمر، رييس و اعضاى ديوان عالي قضا، سران نمايندگي هاى سياسي افغانستان در خارج و عزل همۀ این افراد، صلاحیت اعلام جنگ، داير نمودن لويه جرگه، اعلان حالت اضطرار، توشيح قوانين و فرامين تقنيني، عقد معاهدات بين الدول، انتصاب افراد زیادی در شورای ملی و امثال آن را می توان نمونه آورد.

آقای کرزی از همان آغاز همواره تأکید می نمود که خواهان نظامی ریاستی بوده و سیستم سیاسی کشور را به جای، پارلمانی ریاستی ساخت. او همواره بر سر دولت مرکزی نیرومند تأکید می نماید که هدفش تمرکز قدرت در دست هستۀ مرکزی همین دولت مرکزی است. عشق فراوان به قدرت ایشان را واداشته است تا معاونانش را به پشیزی هم ارزش نداده و همه صلاحیتها را در دست خودش جمع داشته باشد.

آقای کرزی برعلاوۀ آنکه بر سر اندیشۀ دولت مرکزی تأکید می نماید ، قوۀ اجرائیه را به صورت مطلق در دست گرفته، قوۀ قضائیه را کاملا در کنترول داشته و دیوان عالی قضا را از محتوایش تهی نموده و آبروی آن نهاد در چنگ گرفته را  برده است. قوۀ مقننۀ کشور را نیز مسخره نموده ، بخشی از اعضای آن را خود نصب نموده ، و بخش باقی ماندۀ آن را در جان هم انداخته است.

ایشان از همان روزهای نخست به این اندیشه بوده اند که ضعف شخصیتی خویش را می توانند با حذف پست صدارت و ایجاد «حکومت مرکزی نیرومند!» و بالآخره تراکم هرچه بیشتر قدرت در دست رئیس جمهور جبیره نمایند. آخر کدام رهبر عاقلی در دنیا می خواهد تا پارلمان کشورش را که بخش بزرگی را اعضای انتصابی خودش تشکیل می دهند تضعیف و مسخره نماید. قرار دادن قوۀ قضائیه در چنگ رفیق یونیکالی دیگرش و سپس استفاده از آن در راه سیاستهای کودکانه و موضعگیری های لجوجانه و بی موازنه ساختن نهادی که اساسا باید بیطرف باشد، بر حیثیت بین المللی دولت کنونی ضربه ای مهلک وارد آورده است.

نیچه فیلسوف روانشناس آلمانی که مریضی روانی قدرتخواهی را تشخیص داده بود در بارۀ بیماری خودکامگان افزون طلب می گفت: برای من گرایش به حاکمیت و تسلط یافتن بر دیگران غالبأ بمثابۀ خصلتی نمایان گردید که بر مبنای آن خود کامگان از روح بردگی خویش هراس داشته و تلاش می ورزند تا آن را با چیزی پنهان کنند. علم روانشناسی می گوید که قدرت و سلطه بر دیگران برای زورمداران افزون طلب تعادل می آورد. این دسته تلاش می ورزند تا ضعف درونی خویش را با رسیدن به قدرت و حفظ آن جبیره نمایند. وقتی که به قدرت هم می رسند و می بینند که در برابر قدرت آنها مقاومتی وجود ندارد، این شوق، تخریب و تباهی ببار می آورد. از اینرو همچو زمامدارانی، ضعف خویشتن را با مهارتی غیر قابل تصور در پشت ارزشهایی که نزد انسانها اعتبار دارند، پنهان میکنند. دانشمندان معتقدند که ضعف درونی و شخصیتی هزاران چهره دارد که صاحبش تلاش می ورزد با هزاران حیله و پوشش، آن خلای داخلی خود را پنهان دارد. گاهی جستجوی روپوش برای چنین ضعفی بحرانهایی را در جامعه دامن می زند. حرص سیری ناپذیری قدرتپرستان جهت دستیابی به قدرت از همین بیماری روانی- اجتماعی نشأت میگیرد. هیچ چیزی نمی تواند چنین افرادی را مهار و تشنگی ناشی از کمبود قدرت را در وجود شان سیراب نماید. وقتی هدف بزرگ زمامداران قدرتپرست تنها حفظ قدرت بوده و از  بکار بردن هرگونه وسیله ای و شکستن هر قانونی ابا ندارند در واقع احساس شان کور شده است ، زیرا آنها نمی توانند قانون شکنی ها و افزون طلبی های خود را ببینند.

تنشهای قومی و تضاد های نژادی در این دوره بلند ترین گراف خود را ثبت نمود. سپردن شریانهای مالی، اقتصادی ، تحصیلی ، فرهنگی و امنیتی به عناصری که از بیماری مرگبار فاشیزم رنج می برند از ابتکارات بی سابقۀ حکومت کرزی به حساب می آید. ترویج انجمنهای قومی و سرمایه گذاری بر سر آنها ، قبیلوی ساختن حکومت، ایجاد تیم خاص قومی در داخل ارگ، دامن زدن تعصبهای زبانی در نهاد های دولتی و سخن گفتن خود رئیس جمهور از «اقلیت» و «اکثریت» که اسناد آن موجود است .... بنیان وحدت مردم افغانستان را از تهداب تکان داد. سر مایه گذاری بر سر تفرقه ها و تجزیه های قومی ، اداری و سیاسی و افزودن بی لزوم بر شمار ولایتهای افغانستان از ابتکارات منفی این ادارۀ فاسد بوده است. آقای کرزی تلاش می ورزد تا گاه و نا ناگاه از هویت پشتونی خود حرف زند ولی بجز از همین آقا دیگر چه کسی مسئولیت ریختاندن خون زن و کودک مظلوم همین قبائل را از قندهار تا  ننگرهار و از کندز تا کنر به دوش دارد؟

اوضاع مالی و اقتصادی دولت آقای کرزی نیز بسیار درد آور بوده است. کمکهایی که در این چند سال محدود به کشور سرازیر شد شاید بیشتر از همه کمکهای خارجی در طول تاریخ افغانستان بوده باشد. یکی از مشکلاتی که این اداره داشته ناتوانی در مصرف نمودن کمکهای خارجی است. اگر مرد بینوا و گرسنه ای را پول بدهید ولی او نتواند از آن پول استفاده کند ، شاید او را به شفاخانۀ امراض روانی انتقال دهند ، همین امر می تواند در قسمت دولتها صدق کند. من هنگام نگاشتن این مقاله به عالیترین مرجعی که کمکهای خارجی را زیر نظر دارد و آدم بسیار از خود راضی و معروفی هم می باشد تماس گرفتم ولی دیدم که او هم نمی داند که چه مقدار پولی تا هنوز وارد افغانستان شده است. مبلغی را که آن آقا تخمین می نمود با مبلغ اصلی کمکها 23 بلیون دالر تفاوت داشت. آری، تنها 23 بلیون دالر! مصادر معتبر جهانی می گویند که کشور های جهان تا هنوز بیشتر از 45 بلیون دالر به افغانستان کمک نموده اند. دولتی که بالاترین مرجع اقتصادی اش نداند که چه مقدار پولی به دست آورده است ، نمی دانم که آن دولت و آن رئیس جمهور را چه نامید. اگر مبلغ 45 بلیون دالر را در جاده های کابل بریزید راه ها مسدود خواهد شد ولی بر عکس آنچه به چشم می خورد افزایش روز افزون شمار گدا ها در کوی و برزن شهر می باشد. زود است که ملت افغانستان حساب ده ها بلیون دالری را که کسی نمی داند چه شده است، از کرزی و تیم چپاولگر او بگیرد. وضعیت بد اقتصادی و فساد روز افزون مالی در این دوره مستلزم نگاشتن کتابی قطور و افرادی متخصص و آگاه می باشد ولی برای آنکه این بخش را خلاصه نمایم همین قدر می گویم که بر مبنای گزارش بانک جهانی، کشوری را که آقای کرزی به شخص دیگری خواهد سپرد در آخر لست کشورهای مبتلا به فساد قرار گرفته است. چه کسی مسئول این همه فساد است؟ به باور من همان کسی که تمامی صلاحیتها را چون کودکی در چنگ خود محکم گرفته است ، و هر کسی که برایش نزدیک شود ، بر او فریاد می زند.

من تصور می کنم که اگر آرئیس جمهور کنونی را در کنار این لشکری که خود را برای به دست آوردن پست ریاست جمهوری کاندید نموده اند قرار دهیم، آقای کرزی بی کفایت ترین ایشان خواهد بود. در آن زمانی که انتخابات ریاست جمهوری سال 2004 پایان یافت، رئیس جمهور به اصطلاح منتخب تا پنج ماه تمام نتوانست اعضای کابینۀ خود را معرفی نماید، و وقتی که معرفی هم کرد بقیه قصه را شما خود دانید که اختیار اعضای کابینۀ او چه نوع اختیاری بود، بخش بزرگ کابینۀ او شباهت فراوانی با رئیس جمهور شان دارند.

اگر حجم داد وگرفت مالی را در نظر بگیریم حکومت آقای کرزی را می توان از خاندانی ترین حکومتهای تاریخ افغانستان به حساب آورد. من در اینجا استنادی به سخن بد خواهان ایشان نمی کنم بلکه به قول قرآن کریم که می گوید: ( وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا ) یعنی: شاهدى از بستگان خود او گواهى داد، به مطبوعات امریکایی رو می آورم. یکی از این شاهدان آقای جیمز رایزن نویسندۀ مقاله ای در شمارۀ هشتم مارچ 2009 می باشد، که می نویسد: یک کرزی دیگر امپرطوری مالی ایجاد می کند. او می گوید که یکی از برادران آقای کرزی که در گذشته ها پیشخدمت یک رستورانت بود، امروز یکی از سرمایه داران بزرگ افغانستان می باشد. آقای محمود کرزی امروز مالک یگانه فابریکۀ اسمنت کشور ، مالک یک بانک مهم ، دارندۀ مهم ترین شرکت ساختمانی ، یگانه نمایندگی تویوتا در کشور و چهار معدن زغال سنگ می باشد. همین نویسنده از قول زلمی خلیلزاد نقل می کند که آقای محمود کرزی از کسانی که خواهان تأسیس شرکتهای تجارتی در افغانستان هستند کمیشن می گیرد. نویسنده مدعی است که برادر رئیس جمهور عضو غرفۀ تجارت نیز می باشد؛ نهادی که ساختمان پارلمان افغانستان نیز در قید ملکیت آن است. در بخش دیگر این نوشته آمده است که جنرال هادی خالد افسر برجستۀ وزارت داخله به این خاطر برطرف شد که مانع یک معاملۀ بزرگ تجارتی شریک برادر رئیس جمهوریعنی آقای شیر خان فرنود شده بود. نویسندۀ این مقاله اسرار خطرناکی را افشا می کند که نقل همۀ آن از حوصله این مقاله بیرون است.

اگر از کار خانه ها ، شرکتها ، نمایندگی های تجارتی ، شرکتهای های ساختمانی و بانکها بگذاریم، در عرصۀ تجارت حرام و غیر قانون هم دست خانوادۀ جناب رئیس جمهور دیده می شود که مطبوعات معتبر دنیا و شواهد فراوان و غیر قابل انکاری آن را تأیید می نماید. یکی از این شهود مقالۀ جیمز رایزن می باشد که در شمارۀ چهارم اکتوبر سال 2008 نیویارک تایمز به نشر رسیده و می گوید که برادر آقای کرزی یکی ار تاجران اساسی مواد مخدر در افغانستان می باشد. در این مقاله آمده است که آقای حبیب الله جان یکی از اعضای پارلمان افغانستان به مسئولان امریکایی گفته بود که برادر کرزی در پشت تجارت مواد مخدر قرار دارد. آقای حبیب الله در جریان یک سخنرانی در پارلمان افغانستان بر سر همین ادعا تأکید نموده بود. جریده می نویسد که آقای حبیب الله در ماه جولای سال 2008 زمانی که از هوتل بیرون شده بود و روانه زادگاه خود بود ، در شهر قندهار ترور گردید. تجارت خانوادگی جناب رئیس جمهور حتی برخی از جمهوری خواهان را که حزب و رهبر شان از طرفداران دو آتشۀ این آقا به حساب می آمدند، به فغان آورده است طوری که آقای « مارک استیفن کرک»  نمایندۀ ایالت «الینوی» در یک سخنرانی خویش در گانگرس گفت که اگر از ادارۀ بوش در بارۀ  پیوند این مرد با تجارت مواد مخدره بپرسم ، آنها خواهند گفت که او «آلوده» است. نشریۀ «کریسچن ساینس مانیتور» نیز در یکی از شماره های ماه اکتوبر 2008 خویش گزارشی شبیه به همین مطلب را نشر نمود. خلاصۀ سخن اینکه نشرات فراوانی در غرب از این مسئله سخن گفته اند که شمارۀ 24 نومبر 2007 مجلۀ «تایمز»، شمارۀ سوم می 2008 «دا گلوب ایند میل» ، شمارۀ 5 اکتوبر 2008 « نیویورک تایمز» ، نشرات «ماک کلاچی» ، «دان» و ده ها مجله و روزنامۀ و کانال تلویزیونی و رادیویی چون «ای بی سی» ، «بی بی سی» و «الجزیره» ... را می توان به عنوان نمونه مثال آورد.

گذشته از روابط فساد انگیز خانوادگی ، آقای کرزی از ویژگی های منفی دیگری هم رنج می برد که وجود آنها در افراد عادی یک جامعه قابل تحمل و پذیرش نیست چه رسد به اینکه کسی خود را رهبر یک ملت حساب کند. او تنها در یک کار تخصص دارد و آن اینکه فرصت طلبان قدرت پرست و ثروت اندوز را هر روز به شکلی فریب دهد و خاموش سازد. کسانی که آقای کرزی را از نزدیک تجربه نموده اند همه او را به عنوان شخصی دروغگو، وعده خلاف ، سخن چین ، دو رو ، نفاق افگن ، غیر قابل اطمینان و چشم سفید می شناسند که انسانی با چنین خصوصیتهای اخلاقی را نمی توان پهره دار یک دفتر کوچک تعیین نمود چه رسد به اینکه سرنوشت ملتی را به دستش سپرد. او بار ها یاد آور شده بود که دیگر نمی خواهد خود را کاندید نماید ولی این بار هم بالای حرف خود نه ایستاد. به طور مثال او به تاریخ 9 اکتوبر 2006 در مصاحبه ای با مجلۀ انترنتی (Fortune) در پاسخ به این پرسش که آیا باری دیگر هم خود را کاندید خواهد نمود؛ به صراحت گفته بود که او هرگز این کار را نخواهد کرد.

آقای کرزی «کفایت» و ا«هلیت» تقلب را نیز ندارد. این کدام چشمی است که متصدی وزارت اوقاف ادارۀ فاسد خویش را امر می کند تا اعلام نماید که کاندیدا های ریاست جمهوری حق ندارند از برنامه های خویش در داخل مساجد حرف زنند ولی باز هم می بینیم که در همان روز 29 جوزا گروهی از امامان مساجد را به کاخ ریاست جمهوری می طلبد تا به رسم تایید از او قطعنامه صادر نمایند؛ قطعنامه ای که مطابق به قد و اندام کرزی دوخته شده بود.

شنیدم که تریبیون داران ارگ، یکی از والیان موفق کشور را آماج انتقاد قرار داده اند که چرا در این انتخابات موضع روشن و آشکاری اتخاذ کرده است، در پاسخ باید گفت که آیا همین آقای رئیس جمهور نبود که دیروز حمایت یکتن از والی های معروف را با هزار حیله جلب نموده و والیهای دیگری را در آستانۀ انتخابات تغییر داد تا فرصتی را در کارزار انتخاباتی برایش مهیا سازند؟ این کدام دیده است که یکروز بر پشت هیلوکوپتری امریکایی به کابل آورده می شود و رئیس جمهور پیشین امریکا از انتخاب او در کنفرانسی که در ترکیه برگزار شده بود پیش از وقت و با زبان رمز خبر می دهد ولی امروز می آید و ملاقات سفیر امریکا با دو سه کاندید دیگر را محکوم نموده و از شنیدن خبر آن ملاقات تب و لرزه وجودش را فرا می گیرد، زیرا او می داند که با اعلام بی طرفی سفیر ولی نعمت ، شخصیت سیاسی ایشان چون برف ذوب شده و به زمین فرو خواهد رفت. پرسش من اینست که سفیر امریکا در انتخابات دورۀ گذشته در کجا بودند و چه می کردند. آیا همان سفیر امریکا نبود که طی بیانیه ای رادیویی به مردم گفت که اگر کاندید مورد ما را بر نگزینید، مسئولیت عواقب آن به دوش خود شما خواهد بود؟ آیا همان سفیر نبود که در تدوین قانون اساسی نقشی اساسی داشت و از محتوای آن دفاع می کرد؟ و خلاصه اینکه آیا خلیلزاد رئیس جمهور اصلی افغانستان نبود؟ در آن وقت غیرت ملی آقای کرزی کجا بود؟

اگر تغییری در دستگاه حکومت افغانستان ایجاد نشود ، بدون شک که افغانستان در آیندۀ نزدیک جایی برای زندگی نخواهد بود. امروز سودابه جوادی خبر نگار بی بی سی در تاجکستان گزارش داد که کمیساریای عالی سازمان ملل متحد اعلام نمود که شمار پناهندگان افغانستان در  دو سال اخیر هشتاد در صد افزایش یافته است. در این هفت و نیم سالی که گذشت قیمتها هر روز بالا می روند، امنیت به صورت روز افزون بدتر می شود، پل های تفاهم و وحدت در میان مردم ما هر روز تخریب می شوند ، فساد مالی رو به افزایش است، اختطاف انسان تجارت پسندیده و پر سود شده، و میدان سیاست افغانستان به بازار نخاسی تبدیل شده که افراد «بزرگی» در آن خرید و فروش می گردند. در کشور هایی که حد اقل دموکراسی تطبیق می شود، فردی را که مسئولیت بخش ناچیزی از این همه جنایت را به دوش کشد، نمی گذارند تا دوره اش را به پایان رساند چه رسد به اینکه او را اجازه دهند تا باری دیگر خود را کاندید نماید.

در اینجا من دو پرسش ساده دارم ، یکی از آقای کرزی و دیگرش از مردم: پرسش من از کرزی اینست که این آقا با کدام روی و با چه دستاوردی می خواهد یک دورۀ دیگر در جایش بماند. و سوال من از مردم اینست؛ که کرزی با آنکه در این دوره امیدی برای انتخاب مجدد داشت ولی در تمامی عرصه ها نا کام بود، آیا در آخرین دوره اش که دیگر هیچ امیدی برای انتخاب مجدد نخواهد داشت، آیا تصور می کنید که کاری برای مردم انجام دهد. من نمی دانم که کرزی برای این همه فساد فقر و فلاکت چه توجیهی دارد؟ امروز نمی شود پاکستان را ملامت کرد زیرا آن کشور خود مصروف بحرانهای بزرگ خودش می باشد. ایران هم با این دولت همکار بوده است. چیزی به نام جنگسالار هم وجود ندارد و اگر دارد طرفداران جناب عالی اند. کشور های غربی را نمی توان ملامت کند زیرا کشور های غربی بودند که او را رستم دستان ساختند وگرنه ... طالبان هم اگر مسئولیتی داشته باشند و آقای کرزی آن مسئولیتها را بپذیرد ولی این همه فساد و اختلاس و گرانی و آدمربایی و فقر و صد ها مصیبت دیگر زادۀ طالبان نیست. امروز جامعۀ جهانی با تمام نیرو در کنار این حکومت ایستاده و چک سفیدی را برای این رهبر بی کفایت سپرده است ولی اینکه چرا او پیوسته ناکام بوده است، بر می گردد به اهلیت ، کفایت ، سواد و درایت شخص جناب ایشان.

با پایان یافتن این انتخابات چرخ زمان یک دورۀ هفت و نیم ساله را طی می کند ، دوره ای که با تلف کردن فرصتها،  تشدید تنشها و تعصبهای قومی ، بمبارد زن و کودک بی دفاع در جنوب ، محرومیت شمال و مرکز ، فساد اداری در و مالی در کابل، ایجاد تفرقه در غرب، فقر و تنگدستی دهقانان ، بیکاری فارغان موسسات تحصیلات عالی ، گسیختن رشتۀ امنیت، ترویج روز افزون فساد و ده ها مصیبت دیگر تلازم داشت.

با گذشت هفت سال و نیم، کرزی دیگر یک شخص نه، بلکه مبدل به یک حالت و پدیده شده است. سیمای او امروز در بمبهای فرود آمده بر سر فراهیان، در شعله های بر خاسته از کلبه های قندهاریان ، در آتش مسلسل قاتلان جوزجانیان ، در زنجیر و زولانۀ آدم ربایان ، در شرارۀ چشم اغتصاب گران، در چهره های ملوث و مهره های مخنث معامله گران، در خریطه های تریاک و هیروئین قاچاقبران، در زیر عبای دین فروشان ، در پهنۀ شمشیر صلیبیان ، در لست شرکتهای نفتی و فراملیتی ، در دفتر « ان – جی - او» های غارتگر و بالآخره در  پشت پردۀ  دود اندود هر انفجاری «چشمک» می زند. آری! بوی پدیده ای به نام کرزی با طلوع هر صبحی در کوچه های فراموش شدۀ شهر بلند می شود تا مشام سلیم هر آدم سالمی را بیازارد. کرزی امروز یک فرد نه، بلکه تبی است که سراپای جامعه را فرا گرفته است. کرزی یک شخص نیست بلکه یک کرکتر است که می تواند جلوه های مختلفی داشته باشد.

کشور ما گرفتار فاجعه های فراوانی است، ولی پدیده ای به نام کرزی را می توان « أم الفجایع» تاریخ معاصر افغانستان نامید. من یقین دارم که با فرا رسیدن انتخابات امسال ، مردم افغانستان بر این فاجعه نقطۀ پایان خواهند گذاشت. آقای کرزی دیگر قادر نخواهد بود تا کودکی را در بیرون و دیوانه ای را در داخل افغانستان فریب دهد. بیائید زوال این پدیده و پایان این فاجعه را از همین حالا جشن گیریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 9:32  توسط نسل سوم  | 

 

نامزدان انتخابات افغانستان برنامه کاري ندارند

 

با آن که به زمان برگزاري انتخابات رياست جمهوري نزديک مي شويم، اما تاهنوز بسياري نامزدان انتخابات رياست جمهوري برنامه کاري مشخص ندارند.

براي آشنايي شهروندان با برنامه هاي کاري نامزدان انتخابات رياست جمهوري، ”بنياد آ رمان شهر و مرکز فرهنگي فرانسه” در کابل برنامه اي را تحت عنوان "شهروندان و کانديداهاي انتخاتي" برگزار  کرده است که در آن نامزدان، برنامه کاري شان را تشريح نموده و به سوال هاي اشتراک کنندگان پاسخ مي دهند.  

در برنامه اي که امروز توسط بنياد آرمانشهر برگزار شده بود، قرار بود مولانا عبدالقادر امامي غوري، عبدالسلام راکتي، ذبيح الله قاضي نورستاني و شاه محمود پوپل –  چهار نامزد انتخابات رياست جمهوري برنامه هاي کاري شان ارايه نمايند. اما از اين چهار نامزد، فقط مولانا عبدالقادر امامي غوري و شاه محمود پوپل حاضر شدند و دو نامزد ديگر با آن که وعده سپرده بودند، حاضر نشدند تا به پرسش ها پاسخ بگويند. به باور صاحب نظران، نداشتن برنامه  کاري و نداشتن پاسخ مناسب به مسايلي که در گذشته اتفاق افتاده و برخي از نامزدان به نحوي در آن دست داشته اند، دلايل عدم حضور برخي نامزدان در برنامه هاي فرهنگي و اجتماعي بوده است. هرچند تاهنوز کمپاين انتخابات رياست جمهوري شروع نشده است، اما به باور صاحب نظران بسياري نامزدان انتخابات رياست جمهوري فاقد برنامه کاري و اهداف روشن هستند.

در برنامه امروزي بنياد آرمانشهر نيز دو نامزدي که به سخنراني پرداختند، هيچ کدام برنامه اي مشخصي براي آينده افغانستان ارايه نکردند.  هرچند بسياري نامزدان از مقوله هاي چون ايجاد صلح، تامين امنيت، توسعه و وحدت ملي به عنوان خطوط کاري شان ياد مي نمايند، اما تاهنوز هيچ نامزدي به صورت روشن و تعريف شده استراتژي خود در اين خصوص را بيان نداشته است. مولانا عبدالقادر امامي غوري، يکي از نامزداني که در اين جلسه به سخنراني پرداخت، استقلال کشور و اسلام را در سرخط کاري خويش اعلام نمود. او گفت:

"به خاطر دفاع و حراست از اسلام، به خاطر احياي ارزش هاي جهاد، به خاطر تحقق آرمان شهدا، به خاطر تطبيق احکام دين و شريعت در افغانستان، به خاطر اقامه يک نظام حقيقي و واقعي اسلامي در اسلام و ثابت کردن چهره زيبا و مقبول و جهان پسند انسان پسند، نه مي گويم اسلام پسند، انسان پسند اسلام من خود را کانديد کرده ام".

شاه محمود پوپل، ديگر نامزدي که در اين جلسه به سخنراني پرداخت، به جاي بيان برنامه کاري، در مورد گذشته اش و تاکيد به اين که نظام بايد نظام خداوند باشد، سخن گفت. او که به انتقاد اشتراک کنندگان مواجه شده بود، گفت:

"چون در افغانستان يک تجاوز چتل و بي رحمانه شده بود، اين که پنج تا چتل ها در پهلوي اتحاد شوروي بودند، به اين معنا نيست که آنها تمام مردم افغانستان در پهلوي شان بودند. يا مجاهديني که در کابل آمدند، پنج تا چتل هايي که به نام مجاهدين افغانستان را ويران کردند، به معناي اين نيست که تمام مجاهدين چنين بودند".  

به عوض آن نامزدان برنامه کاري مشخص و تعريف شده اي براي مردم و کشور ارايه نمايند، اغلب آن ها بيشتر به موعظه و بيان گذشته ها مي پردازند.  در سخنراني اين نامزدان گذشته از  اين که خطوط کاري و استراتژي روشني بيان نشد، از دموکراسي، حقوق بشر و حقوق زنان نيز حرفي به ميان نيامد. اين بي توجهي سوال هاي انتقادي برخي اشتراک کنندگان را در پي داشت. يکي از اشتراک کنندگان زن اين جلسه خطاب به نامزدان گفت:

"هيچ وقت راجع به اين فکر نکرديد که وقتي به نام خدا جهاد کرديد، وقتي که آمديد، چطور خدا را فراموش کرديد، چطور ما زنان را چور کرديد، چطور مال ما را چور کرديد، چطور شهر کابل را ويران کرديد. يک نظر به اين مي انداختيد. من هيچ در پاليسي تان نديدم که راجع به زنان و اطفال روي سرک و راجع به آنهايي باشد که فداي راکت هاي سه هزاري شماها شدند. هيچ وقت راجع به اين چيزها گپ نزديد".

در همين حال، به گفته کار شناسان يکي از دلايل بي ميلي مردم به انتخابات، نبود يک چهره محبوب، شاخص، با مديريت و مردمي است. قرار است انتخابات رياست جمهوري و شوراهاي ولايتي در 29 اسد سال روان برگزار شود

 به نقل از DW

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 9:15  توسط نسل سوم  | 

 

انتخابات 88 و مردم فریبی فریبکارن

 استفاده از احساسات مردم به خاطر بقای شخصی خود.

 مردم افغانستان برای بار دوم مزه دموکراسی را میچشند،باگذشت یک دور از حکومت انتخابی  این بار نیز رقابت کننده ها روی صحنه آمده و با هم به رقابت میپردازند.اگرچه چهره های نو درمیان لست 41 نفری کاندایدن دیده میشود ،اما افرادی که بتوانند ممثل اراده واقعی مردم باشد وجود نداراد.کسانی که دفعه قبل خودشان را وزن کرده بودند و تعدای زیاد از آرای مردم را به فنا دادند ،اینبار غاری برای پنهان شدن  شان میپالند.چون خودشان در حالت فنا شدن است شعار های بد نامی  چون مشارکت ملی حقوق اقلیت را سر داده با زمام دار که چند روز قبل از بی توجهی آن نسبت به مسایل مختلف مثل مسله  کوچی ها اعتصاب غذای روزانه  کرده بود  همرا شده . دهل اتن ان زمامدار را به گردن آویحته. است ، مردم چه میخوا هد؟آیا این ها فکر میکنید که هر کاری را انجام بدهید از نظر مردم فراموش میشود؟ نه خیر جناب عالی مردم ما حالا از درک و شعور سیاسی برخوردار است . شما را خواب غفلت گرفته .بیعیت شما به درد خود تان ممکن بخورد اما دردی این مردم را دوا نمی کند. و دیگر دنباله روی شما را نخواهد کرد .

بازی باسرنوشت مردم بیچاره ما درطی چند دهه است که ادمه دارد .بشتر از  آنکه ما را حوداث بیرونی تباه و زخمی کند کسانی که از افتخارات ما استفاده سو کرده اند ،زخم های عمیقی به پیکر این بدن رنجور و زخمی فرود اوردند .خصوصا در دوارن حکومت کرزی ،زمانی که  جناب ایشان با اسلحه مشارکت ملی و سهم اقوام وارد دولت شد و وزرارتی را به نام توده از مردم صاحب شد هرروزه ده ها جواز در بدل پول به هرکس اعطا میکرد. تا اینکه  به اثر عمل بی مسلکانه جناب ،وزارتی که زمانی روح دولت بود آنرا از قالب چوکات حکومت حذف کردند .مردی که میخواهدبا شش بارزن کردن  و هفده اولاد به دنیا آوردن ادعا زعامت مردم را کند .وای ،وای جناب !یک با ر سردر گریبان کن دردفعه قبل  که تعدای زیادی از رای مردم ما را به هدر دادی چه شمشیر به کون فیل زدی؟ و بعدا در چوکی پارلمان قناعت کرده و همین مقام را هم قانع کننده برای خود دانستی. ولی دراین ایام با رای دادن و معامله با سیاف دشمن و خونریز خون جوانان این ملت معامله نمو دی، و به آنهم اکتفا نه نموده در کمین فرصت بودی تا اینکه حادثه بهسود به را افتاد و جناب با اعتصاب تمثلی یکبار دیگر از مردم منحیث یک مانور استفاده نمود.  و اما در آزمون این با باز چه میکند ؟ میخواهد لب به پستان کدام گاو شیری بچسپاند تا برای مدتی شکم سیر از شیر آن استفاده نماید.

جناب عالی ، مردم را قروت تلک خود فکر نکنید. مردمی را که شکم شان از گرسنگی زوزه میکشد .مردمی که در بدترین نقاط افغانستان  ودر خراب ترین قسمت شهر کابل زندگی میکند. شما از این مردم چه میخواهید؟ به مردم خطاب میکنید که هوشیار باشند یعنی هوشیاری همان است که پیرو شما باشند؟زمانی که کار های شما را مطالعه میکنم  . به یادی کنه می افتم که از خون بزی که زمستان را در بی علفی بهار نموده استفاده  میکند و از خون همین بز خودش را چاق نموده ولی باز هم نمی خواهد از بز جدا شود .دیگر هرقدر شعار داشتی از شکمت برآمد ،برای آخرین بار امتحانت را دادی .پس بگذارید تا مردم یک چند صباحی نفس راحت بکشند و اخطار دادن و زورگفتن های شما نشانه اخرین قوت تا ن است جناب!   من به عنوان یک شهروند به شما آقای محقق توصیه میکنم گذشته های خود را دیده و حرکت کنید وآین بار میخواهید کدام احسان جاوید را به عنوان وزیر معرفی کنید تا تمویل شبکه تلویزنی تان شود ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 14:38  توسط نسل سوم  | 

 

برای نسل سومی ها ، محقق خاینی بیش نیست !

من نمیدانم این آقا ( محقق ) که ادعا می کند رهبر مردم  و به قول خودش یادگار شهید مزاری است ، کدام کارش شبیه شهید مزاری است ، در کجای کار پایش را جای پای آن شهید گذاشته است؟

از زمانیکه بقول معروف دمکراسی دامن اش را در کشور گستراند ، اشخاصی نظر به منافع شان گاهی پشت به دیمکراسی کردند وگاهی بدون هیچ نسبتی  حامی آن شد . در این گیر و دار ، قهر و ناز عجیب و غریبی را شاهد بودیم که بعضی رهبر نماها از خود نشان دادند .

مثلا این آقای محقق زمانیکه وزیر پلان و معاون سمبولیک کرزی بود ، ریش اش را تراشید ، لنگی اش مثل تازه دامادهای فیشنی لشم شد و گاهی هم دریشی به تن می کرد ، در حالیکه قبلا این گونه نبود ، ریش طالبی  داشت و ظاهرش آشفته تر از باطن اش بود .

بعد از آنکه این شخص از مقام وزارت پلان برکنار شد ، مظلومیت اش دل هر سنگ دلی را به رحم وا می داشت ، بنا بر  همین دلیل مردم راستکار هزاره از محقق همایت کردند و او را سمبول اعاده حقوق خود دانستند و برکناری او را محکوم ، و به نفع وی تجمعات را به راه انداختند . همایت و پشتبانی مردم باعث شد که محقق اکت و ادای رهبری کند ، حتی وقتی در بین مردم ظاهر می شد شبیه خمینی و شهید مزاری دست بالا می کرد . این آقا همایت مردم را یک فرصت سیاسی دانست و خود را در پست ریاست جمهوری کاندید کرد . پیشینه تاریخی تلخ مردم هزاره که از جانب حکام زمان علیه شان روا داشته شده بود باعث شد محقق حمایت هشتاد فیصدی مردم هزاره را با خود داشته باشد و این پشتبانی وی را به یکی از چهره های تقریبا مطرح قومی در صحنه ظاهر ساخت ، خلیلی که معاونیت دوم کرزی را عهده دار شده بود کم کم به بهانه منافع ملی و سیاست ملی مردم هزاره ها را در نیمه را تنها گذاشت و محقق  ممثیل یکه تاز حضور سیاسی مردم هزاره در عرصه سیاسی صحنه را  برای خود خالی یافت . فقدان یک رهبر مقتدر باعث شد مردم بیشتر از پیش از محقق حمایت کنند و این امر باعث گردید تا کرزی وزارت ترانسپورت را به محقق ببخشد  و به گونه ای خواست تا رضایت او را با همرا داشته باشد ، در حالیکه محقق هیچ وقت در صدد آن نبود نقش مردم هزاره به تناسب حضور فزیکی شان و آنچه قانون اساسی حکم می کند در کابینه کرزی تثبیت شود زیرا اگر کسی غیر از حزب وی بر چوکی وزارت تکیه می زد قابل قبول نبود و تصاحب چوکی وزارت خانه های که به هزاره ها میرسید ، اگر به خلیلی تعلق میگرفت وی بیشتر از پیش احساس کوچکی میکرد. طوری که به یاد داریم وزیر ترانسپورت( احسان جاوید ) از جانب محقق به کابینه معرفی شد و به سختی توانست رای اعتماد را از مجلس نماینده گان دریافت کند ، اینجا بود که گاو محقق دوگانگی زاید .

آنچه من از دوستان نزدیک محقق شنیدم این است که وی  از احسان جاوید خواسته بود تا ماهانه حد الاقل مبلغ هفتاد هزار دالر امریکایی به وی باج بدهد ،در غیر آن احسان جاوید چوکی وزارت را در خواب هم نمی دید . وزیر مظلوم ناچار هر ماه از بودجه وزارت مبلغ یاد شده را  به محقق پرداخت می کرد . شبکه رادیو و تلویزیون فردا که متعلق به محقق است از این پول تمویل می شد ولی مصرف بیشتر این شبکه ناکام از تاجران هزاره به بهانه اینکه تلویزیون از هزاره ها است ، دریافت می شد . طبق معلومات که من دارم  چهل فیصد از پول های باد آورده در بهبود وضعیت نشراتی این شبکه مصرف نشد و کارمندان آن با تاخیر زیاد معاش شان را دریافت می کردند و  امکانات نا چیز این شبکه بیشتر به انترنت کلپ  میماند که در راس این شبکه بچه کاکای محقق ، غولی بنام عبدالله است که حتی سواد خواندن و نوشتن وی مشکل دارد ، هم چنان بقیه مسولین این شبکه مثل حاجی جواد از خانواده های نزدیک محقق است که این رادیو تلویزیون برای مردم افغانستان نه ، برای مردم هزاره نه بلکه یک شبکه فامیلی و غیر استندرد است که از دیدگاه نشراتی ضعیف ترین برنامه ها را نشر می کند و به هیچ عنوان قادر به رقابت در کار و زار رسانه ای نیست و بیشتر به منبر موعظه و نصیحت محقق تبدیل شده است . چندین مدیر مسول این شبکه به خاطر بد و بیراه گفتن کوچه و بازاری  محقق از وظیفه شان استفا دادند . وقتی این شبکه به نشرات آغاز کرد محقق وعده داد که این تلویزیون متعلق به مردم است و فرصتی است برای باز تاب درد های درینه  و ارتقای سطح فکری همگان ، ولی تا امروز چنین نشد و ساحه نشرات این  شبکه در محدوده شهر کابل است.

 محقق در یکی از گفته هایش شبکه تلویزیونی اش را به خر موشه تشبیه کرد که در دروان نوجوانی آنرا سوار میشد و اظهار داشته بود که خر موشه اش دیرتر حرکت می کرد ولی زودتر از بقیه خرها به مقصد می رسید . اگر شبکه فردا ، خر موشه است آیا این خرموشه میتواند درد مردم را مداوا کند !

فکر میکنید مردم به خر موشه نیاز دارند یا به یک شبکه تلویزیونی که دارای رسالت باشد؟

 با گذشت زمان ثابت گردید که تلویزیون فردا نه خرموشه برای محقق شد ، نه شبکه با رسالت  برای مردم  .

محقق فرصت طلب  حزب تحت نام  ، حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان نیز دارد که کوچکترین دستآورد مردمی تا به حال نداشته است . نقش احزاب در جوامع این است که پلی میان ملت و دولت باشد ، ابزارییست تا از عملکرد های حکومت نظارت کند . از بار دوش مردم بکاهد . مردم را در قدرت سهیم سازد و از انحصار کشیدن آن جلوگیری کند . طرح و برنامه های بیرون رفت از مشکلات داشته باشد و بلاخره به عنوان یک قوه فشار از تخطی های حکومت جلوگیری کرده و مردم را به سوی یک جریان سالم انسانی  سوق دهد و بر مشکلات اجتماعی و سیاسی فایق آید.

اما در افغانستان چنین نیست ، احزاب بیشتر  به منافع و بقای خود می اندیشند . بجای کاستن از بار دوش مردم ، خود بار دوش است . از حق مردم استفاده سو میکنند . عامل بروز مشکلات اجتماعی و سیاسی هستند و بیشتر از هر جیزی معامله گرند. حزب محقق نیز از جمله اجزابی است  که بیشتر ازمعامله گری های  شرم آور چون  کوچک جلوه دادن مردم ، تحریک اجتماع برای بدست آوردن مقاصد حلقه خاص خود شان و بدتر آنکه از معامله با رای مردم  تغدیه می کند. در این میان بی ثبات ترین حزب از آن محقق است که روزی خود را به آب می زند و روزی هم با آتش . متاسفانه بیشترین سو استفاده از اهداف و تصاویر شهید مزاری را محقق و هم دستانش مرتکب میشود ( از آتش خاکستر می ماند )

همه ما شاهد بودیم که محقق با کسب بیشترین رای به پارلمان راه یافت اما کمترین دستآورد برای رای دهنده گان اش نداشت. وقتی به زمان انتخابات 1388 نزدیک شدیم ، خبر  تکان دهنده این بود که بار دیگر محقق دست به معامله زد  . و آنچه من از  رسانه ها شنیدم این بود که محقق معامله گر و دستار به سر  تحت شروط خاصی با کرزی کنار آمد است از جمله  دادن کرسی معاونیت دوم به هزاره ها  که خود سوالات زیادی به همرا دارد .

اولین سوال این است که آیا بدون معامله محقق ، کرزی کرسی معاونیت دوم را به هزاره ها نمی داد ؟

آیا بدون معامله محقق ،کرسی دوم معاونیت ریاست جمهوری از هزاره ها نبود؟

 آیا معاونیت دوم ریس جمهور تا به حال خدمتی برای فقرا و مستحقین هزاره انجام داده است؟

آیا کرسی معاونیت دوم ریس جمهور را آقای خلیلی که از جمله مخالفین سر سخت محقق است تصاحب نکرده است ؟

مسلما جواب مثبت است و کرزی برای جلب آرا هم که شده معاونیت دوم را به هزاره ها می داد و این حق مسلم هزاره ها است ، مثل سایر کاندید ها که بدون معامله با محقق ترکیب قومی را رعایت کردند.

 کنار آمدن محقق مردم فریبی بیش نیست و در این میان بار دیگر مردم  قربانی خیانت های او خواهد شد .

یکی از  ادعاهای دیگر محقق در کمپاین کرزی این بود که حکومت آینده ، پنج وزارت خانه را به هزاره ها می سپارد که این گفته هم سوالاتی زیادی به همرا دارد .

اگر محقق با کرزی کنار نمی آمد آیا به هزاره ها کرسی وزارت خانه نمی داد؟

آیا در اجلاس بن مشارکت تمام اقوام در قدرت تاکید نشده بود؟

آیا مشارکت تمام اقوام ساکن افغانستان در قانون اساسی  صراحت ندارد؟

آیا هزاره قوم  خفته است که کرزی یا ریس جمهور آینده آنان را نادیده بگیرد؟

آیا هزاره ها استعداد  نهفته در خود ندارند که همسان و همسو با بقیه اقوام گام بردارد؟

آیا کسی دیگر جز محقق نبود که با کرزی این مسایل را مطرح می کرد؟

باز هم جواب مثبت است و تمام این گفته ها نشان می دهد که کاسه ای زیر نیم کاسه است .

محقق در طول فعالیت های سیاسی و اجتماعی اش ثابت کرد که بجای تثبیت حقوق مردم  در تلاش کسب جایگاه است . آنچه  می گوید تا عمل خیلی راه است .

از گوشه و کنار شنیده می شود که کرزی بار دیگر بنا بر موافقت آمریکا سمت ریاست جمهوری را عهده دار خواهد شد . که در این صورت بعد از اعلام نتایج اتخابات کرزی از محقق میخواهد که افرادش را برای احراز  پست وزارت خانه ها معرفی کند . محقق نیز که دایما چنین خیال ها را در سر  می پروراند چهار دست و پا  افرادی مورد نظرش را به حکومت کرزی معرفی خواهد کرد . مسلما کسانی از جانب وی معرفی می شود که دست و پا بوس باشد و بیشتر از هر کسی به فکر معرف خود باشد . معرف نیز تعهد خواهد گرفت که هر وزیر ماهانه مبلغ هفتاد هزار دالر ، کم تر یا بیشتر به وی اعطا کند ، در غیر آن از مقام خلع خواهد شد و به جای آن کسی دیگر گماشته میشود . اگر وزرای معرفی شده به جای خدمت به محقق، به مردم خدمت کند حدالاقل مشکلات هزاره ها در مرکز حل می گردد . اما چنین نیست  چون در طول تاریخ ثابت شده است که افراد دست نشانده خود ارادیت ندارند و همیش به این فکرند که چگونه دل بادارش را به دست بیاورد و یا حد الامکان او را آزرده خاطر نسازد . همین جاست که مردم  به باد فراموشی سپرده می شود و بالای آرا و آرمان آنان خاک ریخته  میشود و خیانت نا پیدا آشکار می گردد و یک نسل قربانی می شود.

یکی دیگر از گفته های محقق این بوده است که  در آینده کوچی ها در مناطق هزاره نشین رفت و آمد نمی کنند و باعث آزار مردم ده نشین نمی گردد ، که این نکته نیز سوالاتی به همرا دارد .

آیا محقق با آن حمایت گسترده مردم و فشار رسانه ها کاری پیش برده توانست؟

آیا محقق  با آن حمایت گسترده مردم  در سال گذشته مانور سیاسی نداد؟

آیا سال گذشته محقق از این تراژیدی نه نفع خود استفاده جویی نکرد؟

آیا حکومت کرزی پشت این ماجرا قرار نداشت! چرا محقق با حامیان اصلی کوچی ها معامله کرد؟

آیا وظیفه محقق این نبود که با مشوره بزرگان  به صورت ریشه ای این معضل را حل می ساخت؟

آیا در پنچ سال حکومت آینده کرزی  مشکل کوچی گری در مناطق هزاره نشین برای همیشه  حل میگردد؟

این یک بازی سیاسی است که بین کرزی و محقق انجام گرفت ، هر دو ازآب گل آلود ماهی می گیرند . کرزی برای جلب آرا مردم هزاره حملات کوچی ها توقف داد . محقق نیز برای عمیق ساختن اعتبارش در بین مردم  معامله کرد تا تصور شود محقق رهبر فرزانه ای است  که مشکل کوچی گری را حل کرد . در حالیکه چنین نیست و این یک خیال خام و باطلی است که کوچی هابرای مدت مدید از یاغی گری دست بردار شود . کوچی گری یک حربه سیاسی است که  سیاست مداران گاهی از آن استفاده های عجیب و غریبی میکنند . به عنوان مثال در چند سال گذشته کرزی از کوچی ها به عنوان یک احرم فشار بالای مردم استفاده کرد  تا نشان دهد دامنه نسل کشی هزاره ها از زمان عبدالرحمان تا به حال دوام دارد، تاخت و تاز حق ماست ، از دست دادن اموال و مردن جوانان و اطفال حق شماست . از جابنی دیگر ،حال که نوبت باخت و برد انتخابات  است کرزی  از شدت فشار  کوچی گری کاست تا هزاره ها به وی اعتماد کنند و او با استفاده از این آرا یکباردیگر  زعامت را بدست گیرد .  

آنچه درد آور است این است  هزاره چرا با حامیان کوچی  عیله مردمش  سازش می کند ؟

آیا آنهای که محقق را محقق ساخت مستحق این است که با حق شان معامله شخصی شود؟

آیا بعد از ختم دوره پنج ساله حکومت کرزی ، محقق قادر به مهار کوچی گری در مناطق هزاره نشین است ؟

محقق اگر حامی واقعی مردم است  چرا برای همیشه معضل کوچی گری را حل نمی کند؟

یکی دیگر از توجیهات غلط محقق در کمپاین آقای کرزی این بود که  ازکارکرد پنج سال گذشته حکومت کرزی ستایش کرد و شخص ریس جمهور را شخصیت ملی عنوان کرد ، در حالیکه قبل از آغاز کمپاین محقق از جمله کسانی بود که کرزی را بارها  به قوم گرایی و فاشیستی متهم کرده بود . چرخش سیاست های ناکام محقق گاهی به این سو و گاهی به آن سو نشان دهنده درک ضعیف وی از سیاست و جریان های موجود در کشور است . آنچه خیلی بچه گانه و احمقانه به نظر رسید این بود که در مسجد الزاهرا دشت برچی  محقق ، کارکرد پنج ساله کرزی را کند و لی خوب توصیف کرده بود !

اگر وی احمق نباشد و اندک آگاهی از مسایل کشور  داشته باشد ، باید بداند که ریشه  تمام دستآورد های چند سال گذشته ، ثمره حمایت جامعه جهانی از مردم افغانستان بوده است ، اگر کمک چند  میلیاردی غرب  نمی بود آیا کرزی  تا به حال در ارگ ریاست جمهوری بود؟ بارها شنیده شده است که جامعه جهانی از روند بازسازی در افغانستان انتقاد کرده و حکومت کرزی را به بی کفایتی متهم کردند . بااین حال چه لزومی دارد  از کرزی اسطوره ساخت. هر کسی به غیر از کرزی اگر با پشتوانه چند میلیاردی، نیروهای ناتو و امریکا زعامت کشور را بدست می گرفت به مراتب از کرزی کار می کرد .

در پروسه انتخابات باید از کسی حمایت شود که بهتر از کرزی است ، اما جای تاسف این است که معامله گری ها مانع سرعت بخشیدن به روند بازسازی در کشور می شود و این گنای نا بخشیدنی را کسانی مرتکب می شود که نی بوی از انسانیت برده است ، نه احساس ملی دارد و نه به جز خودش به کسی فکر می کند

این روزها شاهد هستیم که محقق کاسه داغ تر از آش برای کمپاین کرزی شده است و ننگ است برای کسی که ادعای رهبری 25 فیصد نفوس افغانستان را دارد .

عاقبت به خیر . 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 14:56  توسط نسل سوم  | 

 

جناب رییس جمهور آینده!

خود شما از تاریخ و انسان های این کشور شاید  شناخت داشته باشید  که اساس تمام نظام های حاکم از گذشته تا حال بیشتر براساس معامله گری ها و زد و بندهای سیاسی و قومی  بوده است. ما انتظار داریم که شما بهتر از حاکمان گذشته عمل کنید و به معامله گری هایی که بیشتر توسط افراد صورت می گیرد که خود را به نحوی سردمدار و صاحب یک قوم و یا یک قشر خاص اجتماعی می پندارند، توجه نکیند و هر زمانی که ازسوی این افراد به شما پیشنهاد معامله گری صورت مي گيرد، به آنان جواب منفی بدهید تا از مردم جواب مثبت دریابید.

نتیجه ی این معامله گری و مصلحت اندیشی را هم به وضوح مشاهده می کنید که به جز از قدرت گرفتن یکی برای تضعیف دیگری چیز دیگری به دنبال نداشته و هیچ گونه سودی هم به مردم نداشته است.

جناب رییس جمهور آینده! اگر می خواهی معامله کنی، مستقما با مردم معامله کن نه با کس دیگری. از مردم بخواه که از شما حمایت کنند و در عوض به مردم وعده بده که حق شان را به کس دیگر نمي بخشي. حاکمان و افرادی که تا امروز بر سر منافع مردم  و قوم شان معامله کردند، سابقه ي نيك از خود به جا نگذاشتند. اما متوجه باشید که اگر معامله ای از سوی شما سر منافع مردم صورت گیرد، درآن صورت همان طوری که امروز هزاران بد و بيراه بر حاکمان معامله گر نثار می شود، شما هم از دعای بد مردم در امان نخواهی ماند.

من به عنوان یک فرد این مملکت از شما می خواهم از معامله دوری کنيد ولو به پایان کارتان در مقام ریاست جمهوری تمام شود. زیرا، در هر معامله ای که به شما پیشنهاد خواهد شد، هدفی نیز نهفته است و این هدف ممکن است به خاطر تضعیف خودت باشد.

جناب رییس جمهور آینده! زمانی که خواستی به وزارت خانه ها و ریاست های دولتی  کسی را توضیف کنی، عدالت را تامین کن. یعنی این طور نشود كه پست هاي مهم را به جمعی که بیشتر در کنارت هستند، تقسیم کنی و این طور وانمود کنی که این افراد از تمام مردم و یا حداقل از یک قوم و یا ملیت خاصی نمایندگی می کنند و اگر به این افراد چیزی داده شود، به تمام مردم می رسد. به این ترتیب می خواهم نظر شخصی و شناختی که من تاکنون از معامله گران سیاسی پیدا کردم را برای شما بیان کنم:

-1 کسی که به معامله گری عادت دارد، ابتدا از زور و قدرت خود صحبت می کند و می گوید طرفدارانی زیادی دارد که از او در انجام هرکاری حمایت می کنند.

-2 در خیلی از نارسایی های اجتماعی دخالت دارد و برای یافتن طرف معامله، ممکن است با تجمع ها و گردهمایی ها برای مردم نشان دهد که وی یگانه فردی است که از این نارسایی ها رنج می برد و برای رفع آن شب و روز در تلاش است.

-3 معامله گران نهايت تلاش مي كنند طرف معامله را حاضر به معامله کنند. می گویند از سوی نهادهای خیلی با اعتبار و یا قدرتمند دعوت شده تا با آنان بپیوندند. این گونه اظهارات، در واقع یک نوع هشداری است براي نرم كردن طرف معامله.

-4 معامله گران ابتدا با بسيار نرمی و یا به آرامی درخواست معامله از طرف دیگر دارند.  در صورتی که طرف حاضر به معامله نشود، از راه های دیگر، یعنی راه اندازی تظاهرات، افشای برخی از موضوعات پنهان و چندین کار دیگر که بتواند موضع طرف معامله را تضعیف کند، کار می گیرند.

-5 برای شناخت بهتر معامله گران یک راه ساده دیگر نیز وجود دارد، و آن این که اگر کسی برای معامله با شما وارد گفتگو شد، شما ابتدا چراغ سبز برایش نشان دهید و ببینید که چه می کند. مطمینا معامله گران پس از دریافت وعده، خوشحال می شوند و به چاپلوسی روي می آورند. اگر فهمیدید که نسبت به عملکرد گذشته ي شان چاپلوس شده اند، به این گونه افراد اعتبار نکنید که برای هیچ کسی کاری کرده نمی توانند.

6- در افغانستان مد شده است تا فرصت طلبان ، مردم را با شعار بی عمل بی فریبانند ، مسلما کسانی که به این ترفند عادت پیدا کرده اند ، اهلیت و شایستگی خدمت به مردم را ندارد و اینها کسانی هستند که عمل شان با شعار شان مغایرت دارد . پس خوب است با شعار های چرب و نرم مردم را نفریبانید چون مردم بیشتر از هر چیزی به عمل شما نیاز دارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 10:42  توسط نسل سوم  |